<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>حوزه علمیه زینبیه(س) سراوان - آخرین نظراتروی  مستمند وثروتمند </title>
		<link>https://saravan.kowsarblog.ir/?disp=comments</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://saravan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=4652" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
		<item>
			<title>پشتیبانی 2 کوثر بلاگ [عضو]&#160;ختم قرآن کریم در ماه مبارک رمضانآتش بسکل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
            function show_list(element){
                var list = '#list-www-'+element;
                var b = '#show-list-'+element;
                if ($(list).is(":hidden")){
                    $('div[id^="list-www-"]').hide();
                    $(list).fadeIn();
                    $( list ).offset({ top: $(b).offset().top + 30, left: $(b).offset().left - 145 });
                }
                else
                    $(list).fadeOut();
            }
         in response to: مستمند وثروتمند</title>
			<pubDate>10:37:43 +0430 سه شنبه، 15 شهریور 1390</pubDate>
			<dc:creator><span class="user nowrap" rel="bubbletip_user_126"><span class="identity_link_username">پشتیبانی 2 کوثر بلاگ</span></span> <span class="bUser-member-tag">[عضو]</span><span id="show-list-2374" onclick="show_list('2374')" title="ارتباط با نظردهنده" class="icon-www">&nbsp;</span><div id="list-www-2374" class="list-www"><ul><li><a target="_blank" href="https://1ganj.kowsarblog.ir/" title="ختم قرآن کریم در ماه مبارک رمضان" class="action_icon">ختم قرآن کریم در ماه مبارک رمضان</a></li><li><a target="_blank" href="https://atash-bas.kowsarblog.ir/" title="آتش بس" class="action_icon">آتش بس</a></li><li><a target="_blank" href="https://porsesh.kowsarblog.ir/" title="کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" class="action_icon">کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا</a></li></ul></div><script type="text/javascript">
            function show_list(element){
                var list = '#list-www-'+element;
                var b = '#show-list-'+element;
                if ($(list).is(":hidden")){
                    $('div[id^="list-www-"]').hide();
                    $(list).fadeIn();
                    $( list ).offset({ top: $(b).offset().top + 30, left: $(b).offset().left - 145 });
                }
                else
                    $(list).fadeOut();
            }
        </script></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">c2374@https://kowsarblog.ir/</guid>
			<description>&lt;p&gt;رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. ياران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگين انگشتر در ميان گرفته بودند. در اين بين يكى از مسلمانان- كه مرد فقير ژنده پوشى بود- از در رسيد و طبق سنت اسلامى- كه هركس در هر مقامى هست، همينكه وارد مجلسى مى‏شود بايد ببيند هر كجا جاى خالى هست همان جا بنشيند و يك نقطه مخصوص را به عنوان اينكه شأن من چنين اقتضا مى‏كند در نظر نگيرد- آن مرد به اطراف متوجه شد، در نقطه‏اى جايى خالى يافت، رفت و آنجا نشست. از قضا پهلوى مرد متعين و ثروتمندى قرار گرفت. مرد ثروتمند جامه‏هاى خود را جمع كرد و خودش را به كنارى كشيد. رسول اكرم كه مراقب رفتار او بود به او رو كرد و گفت:&lt;br /&gt;
«ترسيدى كه چيزى از فقر او به تو بچسبد؟!».&lt;br /&gt;
- نه يا رسول اللَّه!.&lt;br /&gt;
- ترسيدى كه چيزى از ثروت تو به او سرايت كند؟.&lt;br /&gt;
- نه يا رسول اللَّه!.&lt;br /&gt;
- ترسيدى كه جامه هايت كثيف و آلوده شود؟.&lt;br /&gt;
- نه يا رسول اللَّه!&lt;br /&gt;
- پس چرا پهلو تهى كردى و خودت را به كنارى كشيدى؟.&lt;br /&gt;
- اعتراف مى‏كنم كه اشتباهى مرتكب شدم و خطا كردم. اكنون به جبران اين خطا و به كفاره اين گناه حاضرم نيمى از دارايى خودم را به اين برادر مسلمان خود كه درباره‏اش مرتكب اشتباهى شدم ببخشم.&lt;br /&gt;
مرد ژنده پوش: «ولى من حاضر نيستم بپذيرم.».&lt;br /&gt;
جمعيت: چرا؟.&lt;br /&gt;
- چون مى‏ترسم روزى مرا هم غرور بگيرد و با يك برادر مسلمان خود آنچنان رفتارى بكنم كه امروز اين شخص با من كرد .&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. ياران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگين انگشتر در ميان گرفته بودند. در اين بين يكى از مسلمانان- كه مرد فقير ژنده پوشى بود- از در رسيد و طبق سنت اسلامى- كه هركس در هر مقامى هست، همينكه وارد مجلسى مى‏شود بايد ببيند هر كجا جاى خالى هست همان جا بنشيند و يك نقطه مخصوص را به عنوان اينكه شأن من چنين اقتضا مى‏كند در نظر نگيرد- آن مرد به اطراف متوجه شد، در نقطه‏اى جايى خالى يافت، رفت و آنجا نشست. از قضا پهلوى مرد متعين و ثروتمندى قرار گرفت. مرد ثروتمند جامه‏هاى خود را جمع كرد و خودش را به كنارى كشيد. رسول اكرم كه مراقب رفتار او بود به او رو كرد و گفت:<br />
«ترسيدى كه چيزى از فقر او به تو بچسبد؟!».<br />
- نه يا رسول اللَّه!.<br />
- ترسيدى كه چيزى از ثروت تو به او سرايت كند؟.<br />
- نه يا رسول اللَّه!.<br />
- ترسيدى كه جامه هايت كثيف و آلوده شود؟.<br />
- نه يا رسول اللَّه!<br />
- پس چرا پهلو تهى كردى و خودت را به كنارى كشيدى؟.<br />
- اعتراف مى‏كنم كه اشتباهى مرتكب شدم و خطا كردم. اكنون به جبران اين خطا و به كفاره اين گناه حاضرم نيمى از دارايى خودم را به اين برادر مسلمان خود كه درباره‏اش مرتكب اشتباهى شدم ببخشم.<br />
مرد ژنده پوش: «ولى من حاضر نيستم بپذيرم.».<br />
جمعيت: چرا؟.<br />
- چون مى‏ترسم روزى مرا هم غرور بگيرد و با يك برادر مسلمان خود آنچنان رفتارى بكنم كه امروز اين شخص با من كرد .</p>

<p><br /></p>]]></content:encoded>
			<link>https://saravan.kowsarblog.ir/مستمند-وثروتمند#c2374</link>
		</item>
			</channel>
</rss>
